زنان و مردان ایران به فشار تن نمیدهند
مردم ایران تسلیم نخواهندشدوبازنخواهندایستاد. این مقاومت آنان است.
فراخوان به عدالت
سخنرانی زندانیان سیاسی از بندرسته
شاهدان جنایات ضدبشری آخوندی
شبنم مددزاده
چند ماه است از ایران خارج شده. دختری ۲۱ ساله، دانشجوی سال سوم رشته علوم کامپیوتر در دانشگاه تربیت معلم تهران بودکه دژخیمان اطلاعات او و برادرش فرزاد را ربوده و به زندان بدنام اوین بردند. نزدیک به ۳ ماه در سلولهای انفرای بند ۲۰۹ زیر شدیدترین شکنجههای جسمی و روحی بود که وحشیانهترینش شکنجه پاره تنش، فرزاد مقابل چشمانش بود. بعد از آن در بیدادگاههای موسوم به انقلاب به ۵ سال زندان همراه با تبعید به زندان گوهردشت محکوم شد . در طول این دوران حبسش در بندهای زندان اوین، گوهردشت و سولههای دهشتناک قرچک ورامین بود. با لحظههای سخت و جانکاه همچون لحظه اعدام همبندی عزیزش شیرزن کردستان، شیرین علمهولی شبنم میگوید
| Arash Mohammadi |
همه داستان از ۲ کلمه آغاز شد کلمه میتوان و باید که هر سال خوش نقشتر از سال قبل بر صفحه کتابهایم نقش میبست. این ۲ کلمه در درونم جوانه زد و جان گرفت. تبدیل شد بهجرأت و جسارت و فریاد ذلتناپذیری در صحن دانشگاه وقتیکه چشم در چشم مأموران اطلاعات و مأموران حراست دانشگاه میایستادم. .................
فریده گودرزی
۲ماه قبل از ایران خارج شده. در جریان انقلاب ضدسلطنتی با مجاهدین آشنا شده بود. در تابستان ۶۲ به همراه همسر و برادرش دستگیر میشود. هنگام دستگیری باردار بوده با همان وضعیت از همان ساعتهای اولیه دستگیریش به اتاق شکنجه برده شد.
| Farideh Goudarzi |
فریده میگوید اتاقی تاریک با تختی در وسط آن، انواع کابلهای برق برای شکنجه زندانی و شکنجه شروع شد. یکی از کسانی که در زمان شکنجه در اتاق حضور داشت ابراهیم رئیسی دادستان بیدادگاه همدان که در سال ۶۷ یکی از اعضای کمیسیون مرگ بود. پانزده روز بعد در شرایط بسیار سخت همراه با شکنجههای جسمی و روحی، فرزندم به دنیا آمد. بعد از تولد پسرم، مرا با او به بند انفرادی منتقل کردند. شرایط وحشتناکی بود. یک کودک تازه به دنیا آمده همراه با چندین بار بازجویی در روز و شکنجههای جسمی و روحی فراوان. گاهی اوقات تا ۴۸ ساعت فرزندم را فقط با آب و قند تغذیه میکردم که دائماً مریض بود. همیشه در سکوت سنگین بند انفرادی تنها صدایی که شنیده میشد، صدای گریههای ایمان بود. ...........
ایمان افصحی
۳۳ ساله، دانشجوی فوقلیسانس در رشته حقوق خصوصی که بهتازگی از ایران خارج شده او میگوید آشنایی من با سازمان به دوران کودکی در دهه شصت برمیگردد. زمانی که راهروهای ترسناک زندان را برای ملاقات چند دقیقهای با مادر عزیزم طی میکردم. ساعتها در گرما و سرما در صف ملاقات زندان به همراه مادربزرگم میایستادم تا چند دقیقه از پشت یک توری یا هرازگاهی در یک اتاق در آغوش مادرم باشم. کمکم معنای کمبود دیگری را در زندگیم فهمیدم. آن چیزی که زندگیم کم داشت، پدر مهربان و قهرمانم بود. چرا که پدر برای من فقط عکسی بر روی دیوار و سنگ مزاری در قطعهای دورافتاده در باغ بهشت شهر نهاوند بود. که هر پنجشنبه به دیدارش میرفتیم
| Iman Afsahi |
آرش محمدی
۱۹ سال بیشتر نداشته که برای اولین بار توسط مزدوران وزارت اطلاعات دستگیر میشود. اکنون ۲۵ سال دارد و بهتازگی از ایران خارج شده. او میگوید من از سرزمینی آمدهام که کودکانش برای لقمهای نان در خیابانها و کارگاهها مشغول کارند. من از سرزمینی آمدهام که سهم دخترانش اسید هست و سهم مادرانش داغ مرگ فرزند و سهم زنانش کودکان یتیم. من از سرزمینی آمدهام که مزد کارگرانش شلاق است و فقر و گرسنگی. من از سرزمینی آمدم که در دوران اعتدالش هر روز حداقل ۳ نفر اعدام میشوند. من از سرزمینی آمدهام که معلمان و کارگران و دانشجویان و هنرمندانش عمرشان را در زندان سپری میکنند. من از سرزمینی آمدهام که در ۶۷اش سیهزار گل سرخ سر بدار شدند و حاکمان شبپرستش تمام روزنهها را بستهاند و مردمانش بهدنبال سوسوی نوری حتی اندک اند. نام سرزمین من ایران است. من از ایرانم. من از ایرانم. از سرزمینم نه کوچیدهام بلکه سرزمینم را با خود به دوش کشیدهام............
ادامه مطلب
| Shabnam Madadzadeh |
ادامه مطلب